سلام
چند شب پیش مثل اکثر شبهای دیگه خوابم نمی اومد .
همه خوابیده بودند .
رفتم تو اتاق و یه کاغذ و خودکار گرفتم دستم و شروع کردم به نوشتن
یه مشت چرت و پرت نوشتم ولی میون این نوشته ها یه شعر هم گفتم
البته اگه بشه اسمش رو شعر بزاری براتون این پایین نوشتمش :
الا ای رویای شبهای سیاهم
ستاره نه تو ای زیبای ماهم
اگر هر شب تو را در خواب بینم
و گر دل را برای دیدنت بیتاب بینم
اگر دل را زنم دریا و دنبالت بگردم
و گر دنیا را سرتاسر بگردم
نمی ترسم از آن زخم زبان ها
بشم مجنون و افتم بر زبان ها
اگر لیلی تویی ترسی ندارم
از اینکه سر بیابان هم بزارم
جنون هم عالمی دارد خدایا
دل مجنونم آرام گیرد خدایا ؟
