سلام

خیلی وقت بود خودم درد دل هام و تو وبلاگ نمی نوشتم

البته رو کاغذ می نوشتمشون

یه جایی خوندم نوشته بود توی این دنیا دنبال یه قلب دیگه نگرد

که عاشقش بشی چون این دنیا اینقدر کوچیکه که دوتا قلب توش

جا نمیشن  ولی اگه تونستی این کار و بکنی هیچ وقت از اون قلب

جدا نشو چون این دنیا اون قدر بزرگه که دیگه نمیتونی پیداش کنی

نمیدونم این دنیا بزرگه یا کوچیک ولی این و میدونم توی این دنیا

ما آدما میتونیم با حرفها مون و کارا مون هم دل بشکونیم هم دل به

دست بیاریم

تا حالا ۲۲ تا شعر گفتم ولی دیگه نمیدونم چی میخوام بگم

همش شعرام شده نمیدونم و نمیخوام و خسته شدم و ....

واقعا نمیدونم میخواهم چی بگم الکی قلم رو تو دستم میگیرم ولی ...

تو این شلوغی امتحانات از خوابگاه زدم بیرون و دارم مطلب

مینویسم شاید درصد امید به آینده م اومده پایین

دارم با یکی چت میکنم میگه عاشقی ؟

میگم عاشقم ولی نمیدونم عاشق کی  ؟   

میگه جالبه   

میگم آره برای بقیه جالبه ولی خودم دارم داغون میشم

هنوز که پیداش نکردم امید وارم اون من و پیدا کنه

بدون هدف تو خیابون قدم میزنم تا دیر وقت بشه و برکردم خونه

یا خوابگاه   

ااااااااااااااااااه اصلا ولش کن سر شما رو هم درد اوردم ببخشید

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ تیر ،۱۳۸٦

 

و غمگین تر از زمستان کیست ؟

آه  ..... آری پاییز است    

او هیچ گاه رنگ بهار را نخواهد دید

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٦

 

به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني

حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند

درست مانند آغاز

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦

 

بي تو در خلوت خود شب همه شب بيدارم

                                    اه اي خفته که من چشم براهت دارم

خانه ام ابري و چشمان تو همچون خورشيد

                                   چه کنم دست خودم نيست اگر مي بارم

کم براي من از اين پنجره ها حرف بزن

                                    من بدون تو از اين پنجره ها بيزارم

جان من هديه ناچيز تقديم شما

                                  گر چه در شان شما نيست همين را دارم

من که تا عشق تو باقيست زمين گير توام

                                  لااقل لطف کن از روي زمين بردارم

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦

 

1. قول می دهم همیشه تو را دوست داشته باشم " به خاطر آن چه

که هستی " و هیچگاه از تو نمی خواهم که غیر از خودت باشی .

 

 2 . قول می دهم به ایده ها و نظرهای تو احترام بگذارم " هر چند

با عقاید من متفاوت باشد و برای عقاید تو به اندازه ایده و افکار

خودم اهمیت و ارزش قائل شوم .

3. قول می دهم ستایش ، تحسین و احترام خود را نسبت به تو بر

زبان آورم .

4. قول می دهم به احساساتت اهمیت بدهم . قبل از هر قضاوتی

به حرف های تو گوش می دهم و فقط حرف های خود را به

کرسی نمی نشانم .

5. قول می دهم مسئولیت خوشبختی خود را به عهده گیرم و

توقع نداشته باشم که تو خوشبختی برایم به ارمغان بیاوری .

6. قول می دهم خود را دوست داشته باشم " زیرا هر چه بیشتر به

خود علاقه مند باشم " بیشتر می توانم به تو عشق بورزم .

7. قول می دهم به احساسم اعتراف و افتخار کنم و تو را با احساسم

شریک کنم .

چون تو مهم ترین انسان در زندگی ام هستی " پس قول می دهم همیشه رفتارم با تو گویای این مطلب باشد

  

نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

سخنانی از بزرگان

فن لوبرتيس : وقتی با انگشت به کسی اشاره می کنیم ، به یاد داشته باشیم که سه انگشت دیگر به طرف خودمان بر گشته اند . 

جک لندن : هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است ؟

 

جبران خلیل جبران : چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری 

جبران خلیل جبران : براستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن ؟

 

 توماس کارلایل : هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد .

 

توماس جفرسون : صداقت نخستین بخش کتاب عشق است .

 

اسکاول شین: جایی هست که جز تو هیچ کس آن را پر کند و کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست .

 

محمد : هیچ گاه در هیچ کاری عجله مکن و همیشه صبور باش ، زمان همه چیز را درست خواهد کرد

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

سخنانی از بزرگان

سارتو : انسان همان جایی است که تصمیم می گیرد باشد .

 

اُرد بزرگ : آرمان و خواسته خود را در گفتگوهای روزانه  بررسی کنید اگر در آن پیشرفتی نمی بینید نیازی بر انجام آن نیز نخواهد بود .

 

پل نیسن: اگر در دل شوق و عشق داری از زندگی خود بهره بسیار به دست آر چون عشق همواره آدمی را به سوی کمال راه می نماید .

 

شان فور : اغلب مردم نیمی از عمر را صرف بدبخت نمودن نیم دیگر می نمایند . 

تئودور وزد : در هر کجا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید کاری بکنید .

 

تاگور : زندگی حتی با عشق گم شده نیز شیرین تر از زندگی بی عشق است  

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

شاید اگر دائم بودی کنارم                یه روز میدیدم که دوست ندارم

می خواهم برم که تا ابد بمونم           سخت برای هر دو مون میدونم

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی     قلب من اون جاست تو تنها نیستی   

خودم میرم عکسم ولی تو قاب       می شنو حرف و ولی بی جواب 

رفتن من شاید یه امتحان                  واسه شناخت تو تو این زمونه

غصه نخور زندگی رنگارنگ          یه وقتهایی دور شدن هم قشنگ

مراقب گلدون اطلسی باش               یه وقتهایی منتظر کسی باش

کسی که چشماش یه کمی روشن        شاید یه قدری هم شبیه من

 

    

نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦

آهنگی از محسن يگانه

چی بگم که خیلی تنهام میدونی یاری ندارم

                              چی بگم که غیر غصه دیگه دل داری ندارم

هیچ کسی پا نمی زاره به سراچه خیالم

                              هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم

 هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت

                          دلم هم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت

گله و گلایه نیست بی وفایی رسم عشق

                              عاشق ها تنها می مونن تنهایی مرام عشق

  

نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦

 

ای ... ای بهترین بهانه برای زنده بودنم ، من تو را به کسی هدیه

می دهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و

بی پروایی اولین نگاه من بتپد . همان طور عاشق ، همان طور

مبهوت و مبهم

 

یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برایت تنگ

می شود . روزهایی که تو را نمی بینم ، به آرزوهای خفته ام می اندیشم

، به فاصله بین من و تو

 

هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٦

 

من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من

برای تو مهربان تر  

 

من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم،

در مهربانی ، در دلتنگی ، در خستگی ، در هزار همهمه ی دنیا ،

یکه و تنها بشناسد

 

من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام

سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند ؛ و ترنم

دلپذیر هر آهنگ ، هر نجوای کوچک ، برایش یک خاطره باشد

 

او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است

یا آن دلی که من برایش می میرم ، سرد و بارانی است

 

                                                       ادامه دارد ...

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٦

عشقولانه ها ۳

اگه تنها بودی و تو تنهاییت احساس کردی که تنها بنده تنها فقط تویی

ناراحت نباش چون یکی رو داری که خودش تنهاست اما هیچوقت

تنهایی رو برای بنده هاش نمی خواهد به اون رجوع کن میبینی که

تنها نیستی

بی اراده متولد می شويم ؛ با حسرت زندگی می کنيم و با اندوه

می ميريم .... و آنچه در آن فنا راه ندارد محبت خالصانه است

 

پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که می بارد ،

صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٦

عشقولانه ها ۲

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر و بزرگ کردن

یک نفر به اندازه دنیا

 

اگه قرار باشه بین موندن در کنار تو و رفتن به بهشت یکی رو انتخاب

کنم تو رو انتخاب میکنم چون بی تو بهشت برین زندان من است

مهربانی را وقتی ديدم که کودکی می خواست آب شور دريا را با

آبنبات کوچکش شيرين کند

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٥

عشقولانه ها

اگر قرار باشد من هم مثل ژول ورن دور دنیا را در هشتاد روز

بچرخم ترجیح میدهم دور تو بچرخم چون تو دنیای منی

 

یادت باشه دنیا گرد ، هر وقت احساس کردی به آخرش رسیدی

شاید در نقطه شروع باشی

 

گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکس رخساره ماهش را داد ...

 گفتمش همدم شبهایم کو ؟   تاری از زلف سیاهش را داد ....

وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد ....

یادگاری به همه داد و به من ...  انتظار سر راهش را داد  ....

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥

گران قيمت ترين توالت دنيا

گران قيمت ترين توالت دنيا به نمايش عمومی در می آيد. به گزارش روزنامه سان انگليس ، اين توالت گران قيمت دارای يك تلويزيون صفحه تخت با بلندگوهايی كه قابليت پخش صدای دالبی ديجيتال دارند و يك دستگاه پخش دی وی دی است .
اين توالت همچنين دارای امكانات پخش بيش از هزار موسيقی متنوع است.  با استفاده از فن آوری جديد شركت اپل افراد می توانند از كليه اين وسائل با استفاده از يك تاچ اسكرين كه در كنار ديوار نصب شده استفاده كنند.
اين توالت سفارشی كه توسط مجله فن آوری ساخته شده 25هزار پوند قیمت دارد و قابل نصب در خانه ها ، شركت ها و اماكن مختلف است.
اين توالت گران قيمت در محل نمايشگاه «خانه ايده آل» لندن در معرض ديد علاقمندان قرار گرفته است .

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٥

 

سلام

امیدوارم از شعرهایی که تا حالا نوشتم خوشتون اومده باشه

تا حالا ۱۱ تا شعر گفتم که ۸ تاش رو تو وبلاگ نوشتم ولی میخواهم از این

به بعد دیگه شعرام رو تو وبلاگ ننویسم ولی به جاش آرام مطالب پزشکی ـ ورزشی

قشنگی براتون می نو یسه

اما یه خبر دیگه

امروز یعنی ۳ اسفند سالروز تولد وبلاگمون

عشقولانه تولدت مبارک

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٥

شعر هفتم

میخواهم نرم نمیتونم میخواهم برم نمیدونم

                                دوست دارم  یه عالمه دوستم داری نمیدونم

میخواهم بگم دوست دارم اما زبونم بند میاد

                                میگن که عشق پاک ما از توی آسمون میاد

به من میگی دوست دارم اما نمیدونم چرا

                                منم میگم دوست دارم بازم نمیدونم چرا

میگن که عشق از ته قلب چرا و اما نداره

                               بازم بگو دوست دارم عشق دیگه حاشا نداره

دنیا و مشکلاتش و از سر راه بر میداریم

                        دست توی دست هم همه سختیها رو جا میزاریم 

                با بودن تو عزیزم این پاییزم باز بهاره

                خسته و درمونده کیه منم همون تک ستاره

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٥

 

تعریف:

دوپینگ از نظر علمی سوء استفاده ورشکاران از دارو ها جهت تقویت اعمال و افزایش کارایی ورزشی می باشد.که با عوارض جانبی داروها

نیزهمراه بوده وگاهی مرگ به دنبال دارد.

ورزشکاران در سه مورد از دوپینگ استفاده می کنند:

1)قبل از مسابقه

2)هنگام مسابقه

3)پس از مسابقه

 

محرکین سیستم عصبی مرکزی:

آمفتامین ها  یکی  از پر مصرف ترین  محرک های روانی هستند . در واقع آمفتامین / متامفتامین  و ریتالین داروهایی هستند  که از این گروه استفاده می شوند .  این  دارو ها  با  افزایش آزاد سازی  نوراپی نفرین  اعمال  اعصاب سمپاتیک را تقلید می نماید. به طوری که فشار خون سیستولیک ودیاستولیک

افزایش یافته و در دوزهای  بالاتر ضربان قلب نیز تند تر می شود وبالاخره منجر به آزاد شدن انرژی  ذخیره شده  در بدن می شوند و در نتیجه  موجب کاهش خستگی/افزایش احساس تهاجم ومیل به رقابت وسرعت بیشترمیگردد .

این داروها بیشتر توسط ورزشکارانی  مصرف می شود که در آنجا سرعت مطرح است(فوتبالیست ها)

ازعوارض جانبی مهم آن می توان  به افزایش فشار خون/  تند شدن ضربان قلب/ اضطراب / نگرانی وحملات قلبی اشاره کرد.

دردوزهای بالاتر امکان تشنج و اغماء نیز وجود دارد. به طوری که بیشتر تلفات دوپینگ در ورزش نیز ناشی از مصرف آمفتامین ها بوده است. ازداروهای  دیگر که به عنوان محرکین  روانی استفاده می شوند  می توان به:فنیل پروپانل آمین / افدرین /کافئین وکوکائین اشاره کرد.

استروئیدهای آنابولیک:

این  داروها  مشتقات هورمون  جنسی  مردانه یعنی  تستسترون  می باشد.و همانطوریکه  از نامش پیداست اثرات  آنابولیزان  سبب سوء استفاده  توسط ورزشکاران  شده است. یعنی  فرایند بافت  سازی را  تسریع  می کند و اگر کالری و پروتئینی کافی به بدن برسدموجب افزایش تولید اسید ریبونوکلئیک و پروتئین می شود به نحوی که  قادر به افزایش  وزن بدن در نواحی  بدون چربی بدن بوده وقدرت ماهیچه ای را افزایش میدهند اما هیچ عمل ثابت شده ای جهت افزایش ظرفیت حرکات ماهیچه ای ندارند .

این داروها  همچنین با افزایش تولید اریتروپوتئین سبب افزایش تولید گویچه های قرمز خون  می شوند در نتیجه موجب  افزایش هموگلوبین  می گردند.

این دارو بیشتر توسط ورزشکاران رشته وزنه برداری/ زیبایی اندام/کشتی وپرتاب وزنه وبه طور کلی رشته هایی که نیاز به افزایش توانورزشکاران وجود دارد مورد استفاده قرار می گیرد.ولی آنچه اهمیت دارد این  است که اثر این دارو ها  د رافزایش  قدرت ورزشکاران  ثابت شد ه است  واحتمالا افزایش وزن ناشی از مصرف آنها به علت حساسیت نسبت به مایعات است که از عوارض جنبی آنها محسوب می شود.

سایر عوامل جانبی  آنها شامل:

کاهش تولید اسپرم/ آتروفی بیضه ها در مردان / اختلالات عادت  ماهانه  و بروز صفات مردانه مثل کلفت شدن صدا / رویش غیر طبیعی مو در زنان و همچنین  در مصرف دراز مدت آنهااختلالات کبدی به چشم می خور د. این داروها در ورزشکاران جوان موجب بسته شدن زود رس اپی فیز(صفحات رشد) خواهد شد  که منجر به کوتاهی قد می گردد.

 

بتا بلوکرها:

این داروها معمولا برای  کاهش  تکاه  و لرزش  دست و حتی  پائین آوردن تعداد ضربانات قلب توسط تیر اندازان به کار برده می شوند  که ممکن است سبب کاهش شدید  ضربان  قلب / سرگیجه / تنگی نفس / کاهش  فشار خون/ از بین  رفتن  هوشیاری  شوند از شناخته  شده  ترین  داروها  دراین  گروه  (پروپرانولول) می باشد.

 

مترجم :دکتر شهلا جحت رئیس دانشکده تربیت بدنی کرج

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٥

شعر ششم

دوباره یه حس تازه که می خواهد قصه بسازه

                           شاید هم برای این دل یه کمی غصه بسازه

من میخواهم مثل همیشه عاشق و دیوونه باشم

                            اگه اون بفهمه اینو مثل یه دیوونه باشم

زیر سقف مشکی شب یه خونه میسازیم از عشق

                            مثل یه لیلی و مجنون شایدم بیشتر از اون عشق

اگه خواستی این چیزها رو پاشو یا علی صدا کن

                            توی گوش سنگین عشق دوباره منو صدا کن

 دوباره بگو به این عشق که دلت گرفته بازم

                            واسه هر لحظه عمرت یه دونه غزل میسازم

 

                  واسه پیدا کردن تو همه جاده ها رو گشتم

                  پیدا کن منو تو این بار که یه پاییزم و خستم  

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٥

شعر پنجم

در بهاران همچو پاییزی سرد و خسته

                                     بی رمق بی نا استخوان در هم شکسته

می روم ز این جا بدون دست و پا 

                                     تا که باشد یک اثر یک رد پا

می روم تا بوی تو مستم کند

                                    تا نفهمم کی کجا هستم کند

می روم شاید ببینم روی تو

                                   دیدن خورشید و روی ماه تو

میروم تنها و بی یاور ولی

                                  باز خواهم گشت با تو اما شاید یا ولی

 

                 لیلی گمگشته من بی بهارم بی بهار

                 رخ نمایان روزها را میشمارم بی قرار 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٥

۱۵ راه حل مهم برای عشقولانه بودن

 

1. تنها از هم صحبتی با نامزدتان لذت ببرید ، این موضوع

    قاعده ای اساسی در روابط عاشقانه است .

 

2. همیشه عاشق و معشوق هم باشید .

 

3. در عوض اینکه فکر کنید هرآنچه شما فکر میکنید عاشقانه

    است بیاموزید که تصور کنید آنچه او در ذهن می پروراند

    عقاید عاشقانه است .

 

4.صبح زود از خواب برخیزید و در کنار هم نظاره گر طلوع

خورشید باشید .

 

5. در کتابخانه به دنبال کتابها و مجلاتی که درباره بهبود

    روابط عاشقانه است بگردید .

 

6. درباره زندگی عاشقانه تان از هیچ تلاشی دریغ نورزید .

 

7. برای آنکه در روابط عاشقانه خالقانه تر عمل کنید ، روی

    توسعه دادن نیم کره راست مغزتان بیشتر کار کنید .

 

 

8. نظریه احمقانه ((زن سالاری )) یا (( مرد سالاری )) را دور

    بریزید ، فقط باید در نظر داشته باشید که همه ما انسان هستیم .

 

 9. تمامی یادگارهای عشق قدیمی تان را از بین ببرید و از آن

     مهمتر اینکه همه عشق های گذشته را به دست فراموشی بسپارید .

 

10. بهترین لباسهایتان را برای او بپوشید .

 

11. در مقابل دوستان و آشنایان از او تعریف کنید ، چون او بخاطر

      این کار شما را بیشتر دوست خواهد داشت .

 

12. شبها در گوشش آوای عشق را نجوا کنید .

 

13. هنر خوب صحبت کردن را فرا بگیرید .

 

14. وقتی با هم به گردش میروید بذله گو و شاد باشید .

 

15 . شعر عاشقانه ای را برای همسرتان بسرایید .

     (( حتما نباید بسیار عالی و بدون نقص باشد ))

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥

 

سری های بعدی هم در راهند

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٥

 

کاش آسمان حرف کویر را می فهمیدکاش و اشک خو د را نثار گونه های کویر می کرد.

کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دستهایمان مستجاب می شدند.

کاش مهتاب با کوچه های شب آشنا تر بود.

کاش بهارآنقدرمهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد.

کاش در قاموس غصه ها شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم می شد.

و ای کاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید.

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٥

 

"استرس مغزتان را پیر و فرسوده می کند"

بررسی ها ومطالعات جدید نحوهی تاثیر استرس رابر سلولهای مغزی و سیستم ایمنی مشخص کرده اند.این بررسی ها نشان داده اند که استرس سبب کاهش حجم" نورون ها "در مغز خواهد شد. این نورون ها اغلب به دنبال استرس در ناحیه "هیپو کامپ" شروع به تخریب کرده و این مسئله سبب از بین رفتن حافظه در پاسخ به استرس خواهد شد . همچنین در وقایع مشابه در "کورتکس پره فرونتال" که مرکز اصلی تصمیم گیری و توجه و تمرکز است اتفاق میافتد.

طبق مطالعات انجام شده استرس در موشها سبب از بین رفتن انعطاف پذیری مغز می شود. در

انسان هورمون های استرس سبب تغییر در ساختار مغز می شوند به طوری که در حافظه و توانایی /ترجمه/ تمرکز / یادگیری و بخاطر سپردن/ ایجاد اختلال خواهد نمود. البته به کمک ترکیبی ازروان درمانی/رفتار درمانی شناختی/دارو درمانی/ می توان تا حدودی این تغییرات را به حالت اولیه باز گرداند. ورزش و تمرینات فیزیکی یکی دیگر از این روش ها هستند.

شواهد فراوانی نشان می دهند که ورزش دارای اثرات بسیار قوی درکنترول توجه و تمرکز است. همچنین استرس سبب تضعیف سیستم ایمنی بدن می شود به طوری که طول قطعات "دی.ان .آ" را در ابتدای کروموزمها کاهش می دهد ومانع از عملکرد موثر آنها می شود.این

قطعات "دی.ان.آ " مشابه با قطعات پلاستیکی انتهای بند کفش هستند که از تخریب آنها جلوگیری می کنند . این مسئله به آن معناست که در افراد تحت استرس قطعات انتهایی

"دی.ان.آ" کوتاه تر شده ودر نتیجه سیستم ایمنی افراد در معرض استرس با سرعت بیشتری به سمت پیر شدن می رود.درمان این مشکل ها شامل:مبارزه با عوامل استرس زای مزمن/

دریافت خواب کافی/انجام فعالیت در طول روز/ داشتن رژیم غذایی سالم/ همگی مانع از پیر شدن سیستم ایمنی خواهد شد.

منبع:Heal Thday News/ September/11/2006

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٥

 

سلام

به نظر من مهم اینه که آدم عشقش رو بروز بده

حالا چه جوریش مهم نیست   مهم اینه که طرف مقابل بفهمه که عاشقشی

اینم یه شکلشه

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ،۱۳۸٥

 

به روی برگ زندگی یه خط رد می کشم

وچشم عاشق تو را که گریه کرد میکشم

تو رفتی وکسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد میکشم

محمدو ‌آرام

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ دی ،۱۳۸٥

 

سلام

یه خبر جدید

به اسرار دوستم من هم با مطالبم تو عشقولانه می مونم .

پس از این به بعد عشقولانه هم با مطالب پزشکی ورزشی به روز خواهد شد

هم با مطالب عشقولانه

برای همین هم شعری رو که چند وقت پیش یکی از دوستام برام فرستاده بود

تا تو وبلاگ بذارمش براتون نوشتمش .

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥

آخرين نوشته

سلام

یه خبر خوب

عشقولانه دیگه به روز نخواهد شد

خوبیش هم به خاطر اینه که :

از چند روز دیگه یکی از دوستهای خوبم مدیریت عشقولانه رو دستش میگیره

و با مطالب علمی ـ ورزشی وبلاگ رو به روز میکنه

دیگه از دست عشقولانه راحت شدید 

امیدوارم همونطور که منو با راهنمایی هاتون تنها نگذاشتید این دوستمون رو هم تنها نگذارید.

                                                                                      با تشکر محمد

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٥

شعر جهارم

                           دیوانه گشتم ( کوچه پشتی )

سالها در طلب روی تو من دیوانه گشتم

                           روز و شب طی شد برت دیوانه گشتم

برای دیدنت هر کوچه رفتم

                            ندیدم عاشق و لیلا کسی دیوانه گشتم

فقط روی تو را در خواب دیدم

                            چنین مجنون و من دیوانه گشتم

ولی روزی که رویت را بدیدم

                              خدایا باز هم دیوانه گشتم

از این دیوانگی نادم نباشم

                              که کس نمیداند چرا دیوانه گشتم

                 تو اینجا بودی و پاییز تنها

                 چرا همین کوچه پشتی را نگشتم ؟

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٥

شعر سوم

                             دیوونه عاشق                  

ای که بی تو روزهایم مثل شب تار

                                    سیاه و بی سحر تاریک و نم دار

دلم هر دم تو را خواهد کجایی

                                    نیایی می شود این دل هوایی

هوای کوی تو افتاده در سر

                                   نشانی نیست از تو در این و آن ور

مگر نمی دانی که دیوانه ام من

                                  دیوانه ترین عاشق این شهر منم من

گر دلی عاشق شود گویند او دیوانه است

                                 عاشقی دیوانه تر نیست از من

            

             این که گویند عاشقی دیوانگی دارد بلی

             می شود پاییز هم عاشق شود آیا ؟ بلی

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٥

 

سلام

یه بخش جدید تو وبلاگم درست کردم .

بخش خبر نامه

اگه آخر وبلاگ رو نگاه کنید متوجه میشوید .

اگه دوست داشتید میتونید عضو خبرنامه بشوید .

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥

شعر دوم

سلام

این شعر رو هم خودم گفتم

مثل رویا هر شبم در خوابمی           

                              مثل دریا صاف و غران با همی

ای که بی تو هر شبم بی یک ستاره ست 

                               مثل صحرا بی درخت و بی جوانه ست

گر نیایی و نگویی کیستی

                               گر ببینم در کنارم نیستی

بی تو ویلان در بیابان میروم

                                سوی تو گیج و پریشان میروم

من به روی ماه تو عاشق شوم

                                پرده از رو برکنی بینی که من لایق شوم

             

                این که می پرسند پاییز جان خسته چرا

                این جوابش روی توست ، پنهان چرا    ؟

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٥

 

سلام

قبول دارید که دوست داشتن زیاد هم باعث درد سر !!!!!!!!!

قبول ندارید نگاه کنید

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٥

 

سلام

براتون چند تا شعر از احسان خواجه امیری می نو یسم

 

                        حس غریبی 

  بیدارم و می بینمت رویا به رویا

                              از پیش چشمم میروی دنیا به دنیا

  با تو میان آب و آتش آشتی بود

                             در آتش است از رفتنت دریا به دریا

  یک بار دیگر عشق را با خون نوشتند

                             تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتند

  تا دست عشق از پیکر عاشق جدا شد

                             با دست لیلا قصه مجنون نوشتند

 این کوچه ها بی تو همیشه بی قرارند

                            حس غریبی بین پاییز و بهارند

 رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن

                             بوی تو دارند تو را اما ندارند

 

 

                          غریبانه

 

هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داری مال من

                              اون روزهای عاشقانه مال تواین شبهای بی قراری مال من

من و حسرت با تو وا شدن تویی و بدون من رها شدن

                             آخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود

                              دلت و شکسته بودند همه قصه همین بود

میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا

                              اما بیدارم و بی تو مثل تو تنهای تنها

 

                         لبخند اجباری

خسته ام از لبخند اجباری خسته ام از حرفهای تکراری

                             خسته از خواب فراموشی زندگی با وهم بیداری

این همه عشق های کوتاه و این تحمل های طولانی

                             سرگذشت بی سرانجام گم شدن تو فصل طوفانی

حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمیکردیم

                             همینه روز روشن هم پی خورشید میگردیم

نشستیم رو به روی هم تو چشمامون نگاهی نیست

                             نه با دیدن نه با گفتن به قلب لحظه راهی نیست

این همه عشق های کوتاه و این تحمل های طولانی

                              سرگذشت بی سرانجام گم شدن تو فصل طوفانی

من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه

                                که دریاشم پر از حسرت همیشه فکر بارونه

سراغ عشق و میگیریم تو اشک گریه آخر

                                 تو دریای ترک خورده میون موج خاکستر

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥

 

ای از تو چراغ دیده روشن ای در تو صفای باغ و گلشن

                       تو جلو مهر عالم افروز آن شمع خموش درگه ات من

 

 ای چشم و چراغ آشنایی ای مظهر قدرت خدایی  

                        چون ماه نهفته در پس ابر رخساره به ما نمی نمایی

 

تو صبح بهار شادی انگیز من همچو غروب سرد پاییز

                       من جام تهی ز شور مستی تو ساغری از نشاط لبریز

 

ای نغمه عشق بردی تو ز هوشم

                                     آواز تو گردید آویزه گوشم 

 آورده می نوشت در جوش و خروشم

                                خود خانه مستی را بنهاده به دوشم  

 

هر جا گلی به خنده بشکفت با من سخن رخ تو میگفت

                  چون چشم ستاره تا سحر گاه با یاد تو چشم من نمی خفت

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥

 

سلام

اینم یه عکس از خودم

البته اينو توی اتاق با زير پيرهن . بالش به بغل ازم گرفتن بايد ببخشيد

فقط اونایی که مشکل قلبی دارن و احتمال سکته کرد نشون  وجود داره

لطفا نگاه نکنن

چون در غیر این صورت هیچ اتفاقی به عهده من نخواهد بود

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٥

گل ارکيده

شاخه ای تکیده گل ارکیده با چشمهای خسته لبهای بسته

غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه شادیش از هم گسسته

آشنای درد خورشیدش سرد تو قلب سردش غم لونه کرده

مهتاب عمرش در پشت پرده هر ماه سالش پاییز سرد

دستهای ظریفش تو دست مادر پیکر نهیفش چون گل پرپر

 از محنت و درد آروم نداره

سایه سیاهی رو بخت شومش ارکیده تنهاست زیر هجومش

طوفان درد پایان نداره 

دست من و تو میتونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم

شکوفه ای که غمگین و سرد گل ارکیدست نمیره کم کم

بیا نذاریم گل ارکیده گلی که چهر ش پاک و سپیده

که توی پاییز شاخه ای بید بهار ندیده بمیره کم کم

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥

 

سلام

چند شب پیش مثل اکثر شبهای دیگه خوابم نمی اومد .

همه خوابیده بودند .

رفتم تو اتاق و یه  کاغذ و خودکار گرفتم دستم و شروع کردم به نوشتن

یه مشت چرت و پرت نوشتم ولی میون این نوشته ها یه شعر هم گفتم

البته اگه بشه اسمش رو شعر بزاری براتون این پایین نوشتمش :

 

الا ای رویای شبهای سیاهم                  

                                       ستاره نه تو ای زیبای ماهم

اگر هر شب تو را در خواب بینم

                                و گر دل را برای دیدنت بیتاب بینم

اگر دل را زنم دریا و دنبالت بگردم

                                       و گر دنیا را سرتاسر بگردم

  نمی ترسم از آن زخم زبان ها

                                       بشم مجنون و افتم بر زبان ها

اگر لیلی تویی ترسی ندارم

                                      از اینکه سر بیابان هم بزارم

جنون هم عالمی دارد خدایا

                                   دل مجنونم آرام گیرد خدایا ؟  

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥

 

تو این روزها ما آدمها گل نمیدیم به دست هم

                                 از یادمون داره میره دل تنگیهای دم به دم

این روزها دیگه همه جا صحبت بی وفایی

                                   ورد زبون آدمها تنهایی و جدایی

هرکی به فکر خودش همدلی معنی نداره

                             حتی دیگه بی بهونه عشق میره تنهات میزاره

یکی بیاد داد بزنه که دوره دوره وفاست

                             دشمنی معنی نداره دنیا پر از صلح و صفاست

من میمونم تا که نگن عشق دیگه بی دوم شده

                               من میمونم تا که نگن دوره عشق تموم شده

من میمونم تا که بگم دوست داشتنم حقیقت

                                 برای اعتبار عشق همین خودش غنیمت

یکی بیاد یکی بیاد تا آخر عاشق بمونه

                                     دل زده و خسته نشه دل کسی رو نشکونه

من میمونم تا بدونم عاشق و با وفا کیه

                                  تا که دیگه کسی نگه یک دل با صفا چیه

 

                                                                                      

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٥

عاشق تنها

زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش

                              عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراریش

من میخواهم اشک رو بفهمم وقتی از چشمام می ریزه

                            تنهایی گرچه کشند ست واسه من خیلی عزیز

تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خسته ست

                             جای بارون بهاری روی چترهای شکسته ست

اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره

                            همه چترها رو باید بست وقتی آسمون میباره

نون عشق و میخورم منت نون وا ندارم

                               سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم

توی دنیایی که گرگ و برگی تو ذاتش

                             من میخواهم خودم باشم با کسی کاری ندارم

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥

 

اینم تیتراژ پایانی سریال زیر زمین

                                    

                  گاهی وقتها

 

گاهی یه خونه ساده گلی به همه دنیا می ارزه مگه نه

گاهی وقتها توی قصر هم که باشی دلت از غصه می لرزه مگه نه

حاضری دار و ندارت و بدی بجاش از خدا دل خوش بگیری

حاضری زندگیت و بدی اگه بتونی با دل عاشق بمیری

این همه دنبال دنیا رفتیم و انگار این جاده تمومی نداره

گاهی وقتها که به جایی میرسیم لذتش انگار دومی نداره

کاش یه  بار هم که شده تو این سفر دلمون راه و نشونمون بده

میشه سرنوشت ما این نباشه وسوسه اگه امونمون بده

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٥

 

سلام

دو سه روزی بود وقتی فکر میکردم می دیدم یک دنیا حرف برای

 گفتن دارم اما نمی دونستم باید چه جوری و از کجا شروع کنم .

میدونم بعضی از حرفهایی که الان میخواهم بزنم رو خیلی هاتون

باور نمی کنید ، اما من میگم برای اینکه دل خودم سبک تر بشه .

20 سال از زندگیم گذشته نمی خواهم بگم  تا حالا دل به هیچ کس

ندادم ولی این دل دادن به هیچ جا نرسیده . چون یا من پا پیش نذاشتم

و به خاطر کم رویی علاقه ام رو مطرح نکردم یا یه اتفاقی افتاده

که هیچ موقع به وصلت و رسیدن نکشیده .

یه بار تو کافی نت پارس نشسته بودم یه دختر هم روبه روی من نشسته

بود .زیاد به دلم ننشسته بود ولی به خاطر تنهایی  شروع کردم باهاش

 چت کردن . گفتم که من رو به روت نشستم . چند دقیقه بعد         

 بهش گفتم من یه نفر رو میخواهم که تا آخر عمر با هم باشیم ،

 میتونم رو شما حساب کنم .فکر کرد و گفت باشه.

میخواستیم با هم بریم بیرون ، گفت فلان جا رو بلدی گفتم نه ،

تو برو منم پشت سرت میام . پا شد رفت بیرون و منم رفتم دنبالش

همین جوری که داشتم دنبالش میرفتم دیدم تو خیابون رفت پیش

یه پسر و باهاش دست داد و با هم رفتن !!!   اصلا انگار نه انگار که

الان .................

خلاصه میخواهم بگم این جور آدمها زیادن شاید بعضی از شما هم

تا حالا چند تایی دوست از جنس مخالفتون عوض کردید ولی من

نمیتونم این جوری باشم . نمیتونم عروسکی باشم برای یک نفر که

هر موقع دلش رو زدم منو کنار بذاره و بره دنبال یه نفر دیگه

زمونه خیلی بدی شده همش پسر دختر ها دنبال این هستن که

چه جوری هم دیگه رو ضایع کنن . مثلا شماره بگیرن و زنگ نزنن

یا اینکه پسره حتما باید بیافته دنبال دختره اینقدر حرف بزنه تا به قول

خودشون مخش و بزنه . چرا نمیشه یکی صادقانه جلو بره و بگه

دوست دارم و طرف مقابل هم حرفش رو باور کنه و تا آخر عمر

 باهم باشن . دیگه نمیخواهم به هیچ کس دل بدم . با تنهایی هم یه جور

کنار میام .تا اینکه یه نفر پیدا بشه و حرفهای من و باور کنه و بتونه  

عاشق باشه . مهم هم نیست چقدر طول میکشه تا طرف پیداش بشه

من منتظر میمونم ...................

 

یکی بیاد یکی بیاد تا آخر عاشق بمونه

                               دل زده و خسته نشه دل کسی رو نشکونه

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٥

 

                          دل ساده

کوله بار آرزوهات روی دوشت تا کجاها رفتی با پای پیاده

رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی متاسفم برات ای دل ساده

دل به هرکی دادی ازسادگی دادی

                                  زندگی تو پای دل دادگی دادی

هر جا که دیدی چراغی پر فروغ

                                   تا بهش رسیدی فهمیدی دروغ

عاشق ها خسته و غمگین و پریشون

                                دل بیکس دلک بی سر و سامون

دل زخمی دل تنها و تکیده

                               دل گریون من و هی دل گریون

کوله بار آرزوهات و کی دزدید

                                دل دیونه به گریه هات کی خندید

عاشق ها خسته وغمگین  پریشون

                                دل بیکس دلک بی سرو سامون

تورو با حول و ولا تنها گذاشتن

                             اونا که لیاقت عشق و نداشتن

تک و تنها یی و با پای پیاده

                            متاسفم برات ای دل ساده

                  Divone_ashegh777 

                               

  

نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٥

 

1.جوجه ها سر سفره ناهار گفتند :( آخرش کبدمون از کار میافته ،

چرا باید هر روز ناهار و شام تخم مرغ بخوریم وحتی یک بار هم

 یک ناهار درست و حسابی نخوریم )

خروس سرش را پایین انداخت . در چشمان مرغ اشک جمع شد و

 به فکر فرو رفت ، آنها فردا ناهار مرغ داشتند .

 

2. سالها بود که بدون وقفه داشت کار میکرد . اما دیگه خسته شده بود

 و دیگه نمی تونست ادامه بده . دلش رو به دریا زد و چشمانش رو

 برای یک لحظه روی هم گذاشت .تازه داشت لذت استراحت را

احساس میکرد که ناگهان با مشت به سرش کوبیدند :

 (( ا َه ، این ساعت هم که خوابیده )) .

 

3 . دماغش را عمل کرد . حالا به جای اون دماغ گنده يه دماغ کوچولوی سر بالا داشت . دو روز بعد از گرسنگی مرد . مادرش صد دفعه بهش گفته بود که عمل جراحی بینی مخصوص آدمهاست نه فیلها!!!!!!!!!!!

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٥

 

سلام دوستان

دوباره فصل من اومد ، پاييز

چقدر دوست دارم توی يه جاده طولانی باشم که اطرافش پر از درخت

تنها بدون هيچ مزاحمی برای خودم راه برم  

برگهای زرد پاییزی دورتا دور جاده ریخته باشه

به همین مناسبت یکی از آخرین شعرهایی که توش پاییز داره

رو براتون می نویسم ، یکی از ترانه های جدید محسن چاوشی

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ،۱۳۸٥

ابرهای پاييزی

                           ابرهای پاییزی

 

ابرهای پاییزی دل گیر من            

                                  جونترهای چهره ی پیر من

چشمهای من بی خبرهای ساده       

                                  منتظرهای دل به جاده داده

مردمک هاتون به کجا ذل زدن       

                                 باز واژه هاتون به کجا پل زدن

کاشکی بدونید که دارم هنوزم         

                                از اشتباه قبلی تون میسوزم

با این که هیچ کس نیومد پیش من

                               شب زده راه چشمهای درویش من

تنها نبودم حتی یک دقیقه              

                               با تنهایی که بهترین رفیقه

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ،۱۳۸٥

 

                                دل من

 چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه میکنی

چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه میکنی

چیه دلم غریبی چی دیدی داری گریه میکنی

میگی گذاشته رفته اونیکه مثل نفس تو بود

میگی دلت و شکسته اونیکه همه ی کس تو بود

میگی دیدی نمونده پای همه حرفهایی که زده بود

دل من میدونم داری دیونه میشی  بازبی خيالش                              

 دل من میدونم داری ویرونه میشی اما بازبی خیالش

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٥

 

سلام

امروز روز اول مدرسه ها بود .بیش از 14 میلیون دانش آموز توی کل کشور امروز رفتن به مدرسه .

آخ چقدر کیف میداد مدرسه رفتن خیلی دلم برای مدرسه تنگ شده .

الان نزدیک به یک سال دیگه مدرسه ام تموم شده .کاش میشد یه روزدیگه میرفتم مدرسه توی حیاط مدرسه میدویدم و سر کلاس

می نشستم .

آدمها  وقتی یه چیزی رو دارن قدرش رو نمیدونن ولی وقتی از دستش

میدن حسرت میخورن که چه ساده از دستش دادن .

چند روزه بجز بوی مهر یه بوی دیگه هم میاد .

بوی ماه رمضان ، بوی روزه ، بوی شب قدر

خیلی ها با اومدن ماه مهر و شروع شدن مدرسه ها دیگه چت و

وبلاگ و کلاً اینترنت و گذاشتن کنار، به نظر من هر کی بتونه این کارو بکنه خیلی کار خوبی کرده .

البته نه این که اینترنت همش بد باشه ولی جنبه های منفی خیلی زیاد داره

مثلاً همین پولی که بابت کارت اینترنت و کافی نت میدیم ، تاحالا حساب کردید چقدر شده ...

چند روز پیش یکی از دوستهام گفت میخواهم اینترنت و بذارم کنار

تشویقش کردم اما ناراحت شدم که دیگه نمیتونم باهاش صحبت (چت)

کنم .اخه اون فقط دوست اینترنتیم بود . 

اوووووووووووووه مثل اینکه خیلی حرف زدم.دیگه باید برم .

                                                                  خدا حافظ 

 

 

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٥

 

سلام

دوباره يه خبر ديگه

نميدونم خوبه نميدونم بد

سه شنبه که رفته بودم شهر کرد مدارکم رو که تحويل دانشگاه دادم

گفتن شما افتادی ترم دوم

يعنی بايد از ترم دوم شروع کنی از بهمن ماه

حالا بايد تا ۱۵ بهمن دوباره منو تحمل کنيد

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٥

 

بده دستات و تو دستام تا با هم کلبه بسازیم

                               کلبه ای پر از من و تو از من و تو ما بسازیم

دور بشیم از همه مردم واسه درد هم بمیریم

                               با ستاره ها یکی شیم با ترانه جون بگیریم

کلبه ای اندازه عشق باغچه ای و حوض و گلدون 

                                سر تو باشه رو شونم مثل لیلا مثل مجنون

               

                    تو بشی مادر گلها من بشم بابای بارون

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٥

 

سلام دوستان

یه خبر خیلی خوب برای من و بد برای شما

من دیگه دارم میمیرم نه ببخشید میرم

اره واقعا دارم میرم دارم میرم شهر کرد

اخه کنکور قبول شدم

از همه شما که برای قبولی من دعا کردید ممنونم

مخصوصا از دوست خوبم هومن

                      خداحافظ شهر قشنگم

  

نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٥

 

سلام دوستان

امروز ۳ شهريور و من ۶ روز ديگه يعنی روز ۹ شهريور ميرم تو بيست سالگی

پس چند روز ديگه تولدم کادو هاتون رو آماده کنيد به آدرس خونمون که تو وبلاگ اومده  بفرستيد .

شوخی کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اميد وارم يه ۲۰ ساله موفق باشم

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ شهریور ،۱۳۸٥

 

خنجر برام بیارین من از تبار دردم

                                        عمری بی طلوعم مثل غروبی سردم

آیینه دار غربت با آدمها غریبه

                                        هوای چشمون من در حسرت یه سیب

تاریک سر نوشتم فانوس من شکسته

                                       عمری بغضی سنگین راه گلوم و بسته

از شب به شب رسیدم از کوچه ها به بن بست

                                    ای آدمهای سر خوش جایی برای من هست

شب گرد قصه عشق تنها و بی پناهم

                                         اشکم رو گونه هاتون من سردی یه آهم

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ شهریور ،۱۳۸٥

 

خدای بزرگ

خدای خورشید پشت ابر

خدای دقایق شاد و غمگین

مرا یاری ده تا امید را چاره ساز نا امیدی هایم سازم

که تو بزرگی و امید بخش                           آمین

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ شهریور ،۱۳۸٥

 

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست 

               ********************************************

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم 

 **********************************************            

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ 

 **********************************************

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

********************************************* 

شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گريه گفتمش آري وچه زود گذشت بهار بود وتو بودي وعشق بود و اميد بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت 

**********************************************

متين ترين كلمه "عشق" است. جذاب ترين كلمه "آشنايي" است. پاكترين كلمه "وجدان" است. تلخترين كلمه "جدايي" است. زشترين كلمه "خيانت" است. سخت ترين كلمه "تنهايي"بد ترين كلمه "بي وفايي " است 

                ********************************************** 

 

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٥

 

سلام

توی نوشته ی قبلی چند نفر لطف کرده بودند و نظراتشون  رو گفته بودند .

بجز اونایی که از وبلاگ و نوشته هاش تعریف کرده بودند یه نفر بود که   گفته بود شما هنوز نتونستید دنیا رو اون جوری که هست باور کنید و هنوز تو سن 12 ؛ 13 سالگی موندید و بزرگ نشدید .

من میخواهم بگم اگه بزرگ شدن یعنی اینکه منم مثل بعضی از انسانها کثیف زندگی کنم , به همه دروغ بگم , وقتی می خواهم با کسی رابطه برقرار کنم   فقط به فکر منافع خودم باشم , یا مثل بعضی ها برای به دست آوردن آنچه خودم میخواهم دست به هر کاری بزنم ؛

نمیخواهم هیچ وقت بزرگ بشم . میخواهم همیشه توی اون آرزوهای به قول شما خیالی و باطل خودم بمونم . شاید یه روز خودم و بزنم به دیوونگی , شاید یه روز برم وسط یه کوه خونه بسازم و از این آدم ها دور باشم و  تنهایی زندگی کنم .دیگه نمیخواهم وسط این آدم ها باشم . آدم هایی که همشون میخوان یه جوری ازتو سود ببرن . اگه براشون منفعتی نداشته باشی خیلی زود ترکت میکنن .اگه بچه گی اینه

                       کاش تمام انسانها بچه بودند

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٥

 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه

اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم

يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست

پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ

بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ،۱۳۸٥

 

                                     درد دل

 

سلام .دفعه پیش که یکمی درد دل کرده بودم هم خودم کمی سبک تر شده بودم هم لطف شما شامل حالم شده بود .

دوباره یه چند روزی که دلم خیلی گرفته ، دوباره اون حس غریب بهم دست داده نمیدونم باید چیکار کنم .

هر اتفاقی که در طول روز برام پیش میاد یه جورایی منو میبره به همون حال وهوا. مثلاً فیلم که نگاه میکنم یا پشت کامپیوتر که دارم آهنگ گوش میکنم ، دوباره میرم تو فکر.

همیشه از بچه گی دوست داشتم یه جایی مثل یه جاده خلوت و طولانی که هیچ کس از اون رد نمیشه رو پیدا کنم و تا جایی که میتونم راه برم آنقدر راه برم که از خستگی بی هوش روی زمین بی افتم .

همیشه فکر میکردم که اگه یه کم گریه کنم دلم آروم میگیره اما خیلی وقت بود که نتونسته بودم درست و حسابی گریه کنم  نه یه جای مناسب گیر می اومد نه از ته دل گریه ام می اومد.

ولی چند روز پیش بود که داشتم پشت کامپیوتر آهنگ گوش میکردم یدفعه گریه ام گرفت حسابی و از ته دل گریه کردم.

خوب دیگه بسه دوباره داره گریه ام میگیره .

راستی ازم خواسته بودید که از نوشته های خودم براتون بنویسم.

شاید چیز جالبی نباشه ولی مینویسم که شاید یکی خوشش بیاد.

باز هم ببخشید که سرتون رو درد آوردم .                         خدا حافظ

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥

 

این بار اگر فردا شود و باز هم تو نباشی دیگر من هم نخواهم بود .

 

این بار اگر وقتی چشمانم را باز میکنم تو نباشی چشمانم را تا ابد خواهم بست .

 

 این بار اگر صدای قدم هایت را نشنوم دیگر هیچ چیز نخواهم شنید .

 

این بار اگر نتوانم بجز در خواب  با تو سخن بگویم دیگر با هیچ کس سخن نخواهم گفت .

 

تا وقتی که بیایی دستمالی به چشمانم خواهم بست

 

و تا تو در مقابلم نباشی ان را باز نخواهم کرد .

 

و برای اولین بار که تو را ببینم باز هم چشمانم را خواهم بست .

 

تا صورت تو همیشه در مقابلم و در ذهنم باشد .

                                                      

                                                به امید دیدارت ای رویایی ترین رویا

 

 

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥

 

نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان بغض بسته ست

               

 در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ اوازم شکسته ست

 

نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم میگدازد

 

خیال ناشناسی اشنا تر گهی می سوزدم گه می نوازد

 

پریشان سایه ای اشفته اهنگ ز مغزم می تراود گیج و گمراه

 

چو روح خواب گردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتد شبانگاه

 

درون سینه ام دردیست خون بار که همچون گریه میگیرد گلویم

 

غمی اشفته دردی گریه الود نمی دانم چه می خواهم بگویم

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٥

 

                                       به سوی تو

 

به سوی تو         به شوق روی تو          به طرف کوی تو               

 

سپیده دم آید         اگر تو را جویم            بگو کجایی

 

نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم 

                                ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی

 

کی رود رخ ماهت از نظرم

                                     به غیر نامت کی نام دگر ببرم

 

اگر تو را جویم         حدیث دل گویم            بگو کجایی

 

یکدم از خیال من       نمی روی ای غزال من      دگر چه پرسی ز حال من

 

تا هستم من             اسیر کوی تو ام            به آرزوی تو ام

 

 اگر تو را جویم         حدیث دل گویم            بگو کجایی

 

به دست تو دادم          دل پریشانم               دگر چه خواهی

 

فتا ده ام از پا            بگو که از جانم           دگر چه خواهی

 

 

 

 

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٥

 

سلام

تصميم گرفتم هرچند وقت يکبار يه شعر رو که خودم هم دوستش دارم

بطور کامل براتون بنويسم

اگه خواستيد ميتونيد به من بگيد که شعر مورد علاقتون رو اگه داشته با شم

براتون کامل بنويسم

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٥

 

                                  گل و تگرگ

 

قصه من و غم تو قصه گل و تگرگ

                                  ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگ

 

ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن

                                       سر به بیداری گرفته ذهن خواب الوده من

 

همیشه میون قاب خالی در های بسته

                                       طرح اندام  قشنگت  پاک و رویایی نشسته

 

کاش میشد چشمام ببینن طرح اندام تو داره

                                      زنده میشه جون میگیره پا توی اتاق میزاره

 

کاش میشد صدای پاهات بپیچه تو گوش دالون

                                       طرف دالون  بگرده  سر افتابگرد و نامون

 

کاش میشد دوباره باغچه پر گل های تو باشه

                                           غنچه سپید مریم با نوازش تو واشه

 

کاش میشد اما نمیشه نمیشه بیای دوباره

                                         نمیشه دستات تو گلدون گلهای مریم بزاره

 

کاش میشد اما نمیشه این مرام روزگار

                                          رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٥

 

نام : محمد                        نام خانوادگی : رستگار

تاريخ تولد : ۹/۶/۱۳۶۶           تحصيلات : دیپلم حسابداری

وضعيت فعلی : پشت کنکوری   قد : ۱۷۴

ادرس : کرج . ۴۵ متری گلشهر . کوکب شرقی کوچه کلانتری . پ ۶

ادرس اينترنتی : Divone_ashegh777@yahoo

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٥

 

                                       درد دل

سلام . اره سلام عادت کردم هر موقع که میخواهم کاری رو شروع کنم اول سلام میدم.

یه چیزهایی میخواهم بنویسم میدونم 90% شما حرف هام و باور نمی کنید ولی من برای اینکه کمی دلم سبک تر بشه این حرف ها رو میزنم.

خیلی ها با خوندن وبلاگ من از من می پرسن که چرا این قدر عاشقانه مینویسی ؟ مگه عاشقی؟

به بعضی هاشون میگم نه و به بعضی هاشون هم میگم اره یه زمانی تو یه جایی عاشق یه نفر بودم .ولی راستش و بخواهید خودم هم نمیدونم که در واقع عاشق کسی بودم یا نه.

در اصل من از بچه گی تنها بودم درسته که خیلی ها نزدیکم بودن و شاید هیچ کس فکر نمیکرد که من تنها باشم ولی من تنها بودم و تنهایی رو هم خیلی دوست داشتم و دارم.

ولی دیگه این تنهایی داره دیوونم میکنه . از دو سال پیش تا الان هم شاید بخاطر کم رویی بوده که نتونستم از این تنهایی در بیام .

دیگه فکر مبکنم نباید بیشتر از این سرتون و درد بیارم  شاید دوباره درد دل هامو بنویسم . خیلی ها میگن با گذشت زمان بهتر میشه امید وارم همین طور باشه.

                                                                 Divone_ashegh777              

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٥

 

چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و

فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل

ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو

ببيني و درد دودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد

جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه

كه :    دوستش داری       

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

کلمات عشقولانه:

 

پاییز

 

مهتاب   ستاره

 

شب    نیمکت   آسمون

 

گل    جاده    گریه    شمع

 

تنها   خسته   کوچه   خلوت   اشک

 

انتظار  دیدن    پرواز  دریا   موج    غروب

 

البوم   نامه  اتاق   غم   شکست   قسم    فراموش

 

سفر   یاد   غریبه   یلدا   قلب   تب   سرنوشت   چشمات

 

امید   نگاه  گرم   گذشته   جدایی   اغاز   زیبا   خنده   زندگی

 

پایان  سرد  رویا  بوسه   یاس   خداحافظ  دروغ   دوستت دارم  مرگ

 

Divone_ashegh777

 

                                                        

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

اری اغاز

دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان نمی انديشم

که همين دوست داشتن زيباست 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان

کزگنبد هفت اسمان در گوش تو ايد صدا

گر مجرمی بخشيدمت وز جرم امرزيدمت فردوس جايی دادمت

خاموش رها کن اين دعا   

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥

 

هر وقت تونستي برف روسياه کني . هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني . هر وقت تونستي آتش رو ببوسي هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع من هم مي تونم تو رو فراموشت کنم _______ نمي تونم

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥

 

اگه يه روز تو يه اتاق تاريك كه ديواراش قرمزه و از اون خون مي چكه گير افتادي نترس ................ چون تو در قلب مني

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥

 

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥

 

ای که بی تو تک وتنهام توی اين غربت سردی

ميدونم بر نميگردی شدی هم رنگ دو رنگی

همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود

چرا فکر کردی بجز من يکی ديگه لايقت بود

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٥

 

دانی که چرا ز ميوه ها سيب نکوست      نيمی رخ عاشق است و نيمی رخ دوست

اين زردی وسرخی که در او ميبينی        زرديش رخ عاشق است و سرخيش رخ دوست

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٥

 

 عشق يعني مستي و ديوانگی  عشق يعني با جهان بيگانگی  عشق يعني شب نخفتن تا سحر  عشق يعني سجده ها با چشم تر  عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن  عشق يعني در جهان رسواشدن  عشق يعني مست و بي پروا شدن

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥

 

سال نو رو به همتون تبريک ميگم و اميد وارم سال خوبی داشته باشيد

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

 

بسه تنهايی ديگه توی قفس                بسه اين قفس بدون هم نفس

ديگه بسه تنهايی بدون اب                   خوردن فريب و نيرنگ سراب

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

 

   تو  messenger قلبت عشق رو add کن. به احساسات زیبا pm بده.

 

   غم رو delete کن . کلمه بدی رو rename کن . برای غرور off بزار.

 

   دروغ رو hack کن . از انسانیت copy بگیر و send to all کن.

 

   با صداقت  وفا و معرفت chat کن و به روی دنیا بخند

 

 

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٤

 

از اينکه به وب لاگ من سر زديد ممنونم

عيد نوروز رو پيشاپيش به همتون تبريک ميگم 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤

 

هرکس به طريقی دل ما ميشکند                    بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

بيگانه اگر ميشکند حرفی نيست                     ازدوست بپرسيد چرا ميشکند

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤

 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤

 

آخر دل مارا تو فنا کردی و رفتی بيهوده مرا چشم براه کردی و رفتی آن کاخ اميدی که بنا کردم از عشقت خاکستری از آن تو بپا کردی و رفتی. تو که دانی همه ترس من از هجر تو بود پس چرا شهر دلم را تو رها کردی و رفتی در توانم نبود دوری و هجر تو عزيز گو که خواب است که اينگونه جفا کردی و رفتي.

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤

 

میگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چتر مگیری بالا سرت . میگی عاشق برفی ولی طاقت یک گوله برف رو نداری . میگی پرنده هارو دوست داری ولی می اندازیشون توی قفس . میگی عاشق گلهام ولی خیلی راحت از شاخه جداشون می کنی .

توقع داری من باور کنم عاشق منی؟!!!!! 

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤

 

غنچه ازگل پرسيد:شکفتن چقدرلذت دارد؟

گل گفت:به اندازه ای که حاضرم تمام زندگی ام را بدهم ويک بار ديگر شکفتن راتجربه کنم!

غنچه گفت : پس بار خدا يا اين لحظه زيبا را ازمن دريغ کن

چون انتظار شکفتن زيبا تراز حسرت خوردن برای لحظه ای است که از دست داده ام

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

يه چيزی ميگم ناراحت نشيد !

ديگه نه برام اس ام اس بديد نه پی ام بذاريد نه نظر بديدنه ديگه ميخواهم ببينمتون! 

چون رفتم دکتر گفته مرض قند دارم بايد از عسلهايی مثل شما دوری کنم

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

اگه يه روز تصميم گرفتی بميری به من بگو ميخوای يه دوست رو با خودت ببری يا نه

برای ديدن خوبی ها بايد چشم دل را باز کرد و کمی مهربان تر نگاه کرد

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٤

 

واسه هرکی دل من تنگ ميشه تا می فهمه دلش از سنگ ميشه

ديگه بسه ديگه بسه انتظار ابر رحمت به سر دنيا ببار   

شب تار شب تار شب تاراسمون خورشيد و وردار و بيار     

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٤

 

مثل يك پرنده كوچك بر بال نسيم سوار شويم و پرواز به انتها.......... هميشه آغاز كردن سخت است و پايان يافتن دلگير سرك بكشم به هواي پاك زندگي و لابلاي شاخ و برگهايش چه شيرين است شهد زندگي ولي به كام من بسي تلخ است

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٤

 

برای دوست داشتن دوقلب لازم است

قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

در تنهايی خودفقط به تو فکر ميکردم اشک می ريختم و تصويری ازتو در ذهنم پديدار ميشد.ناگهان صدايی شنيدم .اری صدای تو بود.دوان دوان به طرف صدارفتم. صدا از توی حياط می امد .انقدر ذوق زده بودم که چند بار زمين خوردم.صدا ازتوی باغچه بود.به انجا رسيدم وبا تعجب تو را ديدم اری تو انجا بودی .ودر ميان گلها نشسته بودی. ای معشوقه من ای جير جيرک قشنگم.

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

قصه ی من وتو مانند خورشيد وشبنم است که نه ميتوانند ازهم دور باشند ونه ميتوانند به هم نزديک شوند

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

عزيز انکه بی خبربه ناگهان رودسفر            چوندارد ديگردلبندی به لبش ننشيندلبخندی

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

می خوام يه سيستم نظر خواهی راه بندازم

خواستگاری دختر ازپسر درست است يا نه؟

موافق ها عدد (۱ )ومخالف ها عدد( ۲ )را بفرستند.

  
نویسنده : محمد & آرام ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٤